محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
54
تفسير قرآن صفى على شاه
جز كه تا دانيم تابع بر رسول * كيست چون حكمى ز حق يابد نزول علم تفصيلى است اين كاندر امور * تابع معلوم باشد در ظهور نه چنان علمى كه قبل از خلق بود * در مقام عينى و جمع وجود بود معلوم اندر آن اشيا تمام * سابق از ايجادشان بر وصف و نام اين چنين علمى ز موجودات او * نيست كسرا هيچ غير از ذات او علم تفصيلى بود بعد از وجود * كآيد اين اشيا ز غيب اندر شهود داند اين تفصيل را تا انتها * آن چنان كه بود دانا ز ابتدا پيش او باشد مساوى قبل و بعد * تا كه دارد رنگ نحس و رنگ سعد خواجه خود داند غلامش بخرد است * در موارد يا سفيه و فاسد است ليك او را در رجوع خدمتى * مينمايد امتحان هر نوبتى تا نگويد گر سفيه و ابله است * ظل عون خواجه بر من كوتهبينان است ور كسى را بيشتر بخشد نوا * نايد او اندر خروش و ماجرا گفت تا دانيم تابع بر رسول * كيست يعنى چيست اندازهء عقول از كسى كه باز گردد ز ارتداد * زين تحول بر عقبها نامراد بس كبير است آن بمحجوبين و شاق * كه گرفتارند بر كذب و نفاق جز بران كورا هدايت كرد حق * نيست انكارش ز امر ما سبق حق كجا ضايع كند ايمان كس * يا رسولش كاصل ايمانست و بس اوست بر مردم رءوف هم رحيم * رهنما هم بر صراط مستقيم تا به اينجا گر كه ميدانى كلام * بود تفسيرى به قدر فهم عام نك شنو گر هيچ دارى قلب و عين * تا كنم تحقيق خاص از قبلتين بر دو قسم است احتجاب اى پاك دلق * يك بخلق از حق و هم بالحق ز خلق بالحق از خلق آنكه دارد احتجاب * داند آن تحويل اول را صواب كآن ز كعبه سوى بيت المقدست * صورت معراج قلب اقدس است از مقام قلب و سر مرد شهود * جانب روح و خفى دارد صعود هست تحويل دوم بر كعبه باز * عود سوى قلب نزد اهل راز حال تمكين و استقامت ز اقتضا * اينست اندر دعوت خلق از خدا اين شهود جمع در تفصيل بود * باز هم تفصيل در جمع وجود نيست اينجا احتجاب از حق بخلق * هم به حق از خلق اى پاكيزه دلق اين نزول آمد مگر بعد از عروج * صد تبارك زين ورود و زان خروج بعد بعد از قرب نزد اهل دل * اين بود گر هيچ باشى منتقل اين بسى بر واصلان آيد گران * كآيد اندر فرق از جمعى چنان همچو محتاجى كه ره يابد بگنج * چون شود زان دور بهر اوست رنج بر گمانش سعى او باطل شده * بعد شاهى خوار و مستأصل شده يا چو مشتاقى كه يابد وصل يار * چون بهجر افتد شود بس بيقرار افتراقى ديد بعد از اجتماع * گشت ظنش زان مساعى بر ضياع اين بشارت واصلان را بس بجاست * كه نه ضايع اجر و ايمان شماست فرقهء ثانى ز اهل احتجاب * هست ايشان را به ظاهر انتساب بس مقيد در عمل بر صورتند * زان تحول بى خبر از علتند حكمت تحويل نشناسند باز * كز چه رو بر كعبه كرد اندر نماز بر گمانشان فعل اول باطل است * صحت اندر فعل ثانى حاصلست بد بر ايشان شاق بطلان عمل * بهر نفى آن توهم وان زلل گفت ضايع نيست اعمال قديم * زانكه للَّه است و دور از وهم و بيم او رءوفست از پى شرح صدور * هم پى رفع حجاب از فضل و نور بر بقا بعد از فنا شد در مقام * رأفتش بر فرقهء اولى تمام فرقهء ثانيه هم از رأفتش * مستفيدند از رسوم طاعتش هم رحيم است او كه در قوس صعود * قوم اولى را دهد سير وجود فرقهء ثانى هم از وى كامياب * در عمل باشند در يوم الحساب مينمايد از ره رحمت قبول * سعيشان را در فروع و در اصول [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 144 تا 152 ] قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ ( 144 ) وَ لَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ بِكُلِّ آيَةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ ( 145 ) الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ ( 146 ) الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ ( 147 ) وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ( 148 ) وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ( 149 ) وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِي وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ( 150 ) كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ ( 151 ) فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ ( 152 ) بتحقيق مىبينيم گرديدن رويت را در آسمان پس هر آينه رو بگردانيم تو را البته قبله كه خواهى آن را پس بگردان رويت را جانب مسجد الحرام و هر جا كه بوده باشيد پس بگردانيد روهاتان را جانب آن و بدرستى كه آنان كه داده شدند كتاب را هر آينه ميدانند كه آن حق است از پروردگارشان و نيست خدا بى خبر از آنچه ميكنند ( 144 ) اگر هر گاه بياورى تو آنان را كه داده شدند كتاب را بهر آيتى بيرونشوند قبلهء تو را و نيستى تو پيرو قبله ايشان را و نيستند پاره ايشان كه تابع باشند قبله بعضى را و اگر پيروى كردى خواهشهايشان را بعد از آنكه آمد تو را از دانش بدرستى كه تو آن گاه هر آينه از ستمكارانى ( 145 ) آنان كه داديم ايشان را كتاب ميشناسند آن را هم چنان كه ميشناسند پسرانشان را و بدرستى كه گروهى از ايشان هر آينه پنهان ميكنند حق را و ايشان ميدانند ( 146 ) راستى از پروردگار تو است پس نباشيد البته از شككنندگان ( 147 )